** مناجات **


به نام خدایی ، که معبود پرستوی تنها و مقصد کبوتر مهاجر است

مناجات
خدایا پاکم کن تا تو را با انجام کارهایی که به من سپرده ایی ستایش کنم مبادا که در خدمت گذاری تو ناشکیبا و دلخسته شوم. این راه آرامشی است ، که بالاتر از درک آدمی است. خدایا بیا و در قلب و ذهن من ساکن شو ، تا وسعت یابند و تمامی آفرینش را در بر گیرند ، تا از هم جدا نباشیم . چرا که ما هم جزئی از آن کل هستیم

hekayate4


دیگرازمن تاخاک شدن راهی نیست

ازسراین بام

       این صحرا

             این دریا

                    پرخواهم زد

                            خواهم مرد

                                  غم تواین غم شیرین راباخودخواهم برد

گفته بودی که طبیب دل بیمارانی           پس طبیب دل من باش که بیمارتوام


**سخنی با شما**

سلام به تمامی عزیزانی که هر از چند گاهی به  دفتر ما سر میزنند
خوب می خوام راحت صحبت کنم می خواستم برم
می خواستم برم که برگشتی نداشته  باشه از همه چیز خسته شدم از خودم از دورو برم از تکرار روزهام 
زندگی تکرار هر روزه من
و من
خسته از تکرار زندگی
می خواستم برم برای همیشه اما رفتنه من فقط شد یک هفته ، اما نتوستم . دوری از شما وحکایت 4 خیلی سخته 
می خوام بگم خیلی دوستتون دارم

 

به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بر دارد
چینی نازک تنهایی من.

Id : hekayate4
To_khode_eshghi7

نظرات 8 + ارسال نظر
ازاده یکشنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 09:24 ب.ظ http://zehneziba.blogfa.com

سلام
اول شدم
چرا؟نکنه افسرده شدی؟؟؟
این همه دوست خوب.....
ادامه بده....موفق باشی

نفیسه دوشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 01:12 ق.ظ http://negaar.blogsky.com

خوب کردی برگشتی.منم خیلی وقتا قصد رفتن بدون برگشتن داشتم.

رز سفید دوشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 11:59 ب.ظ http://www.ghoroobesiahpoosh.blogsky.com

سلام دوست خوبم...چرا؟؟؟ حیف نبود برای همیشه بری؟؟؟ خوب کردی موندی....راستی خیلی آروم اومدم تا چینی تنهاییت ترک نخوره....من هم آپ دیت هستم....در پناه حق.... یا علی....

ازاده پنج‌شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 04:12 ق.ظ http://zehneziba.blogfa.com

چه بلایی سرت اومده؟
نکنه جدی افسرده شدی و نمیخوای بنویسی....
حالا بهت برنخوره....دیگه تو ذوقت نمیزنیم ...بیا بنویس...

ممدم ممد اهوازی پنج‌شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 04:25 ب.ظ http://mamadahvazi.blogsky.com

سلام برادر جان

کجا می خوای بری اگه جاهست منم میام

راستی به رفیقت(محمد‌رضا‌‌ کلاهی) بگو دمت گرم فقط حیف

که ادرسی چیزی نداشت

شباهنگ* پنج‌شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 07:31 ب.ظ http://hamnafas.blogsky.com

با سلام !
اول: ممنونم از حضور پر مهرشما دوست عزیز در سرای همنفس.
و بعد: منهم به گمانم بار اولمه که به این خونه قشنگ و آروم میام ولی عطر این حرفای قشنگی که از دل بر اومده به دلم نشسته و امیدوارم که اگه قابل باشم دوباره مرا پذیرا باشید.
پستتون رو با دقت خوندم. خیلی زیبا و دلنشین بود. یه گفتگوی عاشقونه با اون عشق آسمونی که به هر کسی دست نمیده. بهتون تبریک میگم. امیدوارم که دلتون پیوسته گرم این عشق پاک باد. ولی راستی مطمئنم کسی که دلش به این نیرو بتپه٬ نباید هیچ وقت احساس خستگی کنه!!! امیدوارم که اون حسی که ازش حرف میزنید خستگی از زندگی نباشه٬ فقط یه فرصت کوتاه استراحت و تنفس واسه رفتن به مرحله بالاتر باشه. برای کسب موفقیتهای بیشتر ٬ همونی که ما میگیم قله مقصود.
در ضمن سعی کردم نرم و آهسته بیایم که مبادا ترک بردارد چینی تنهاییتان.
پاینده باشید و در پناه حضرت دوست

محمد رضا یکشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1384 ساعت 11:50 ب.ظ

خدا قوت برادر؛ ولی یک راهنمایی: برای پربارتر شدن بلاگ از آقای محمدرضا کلاهی کمکبگیرید بی تاثیر نیست......چشم؟

علی پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1384 ساعت 12:36 ق.ظ

احمد وبلگت را دیدم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد